راه روشن فردا مديريت کتاب آزمون  پاور پوينت  دروس ترم 

کمک درسی  
                                  
بررسی مسایل دولتی در ایران
(روندهاي كلي در جهان معاصر )


 

روندهاي كلي در جهان معاصر

 در جهان امروز چهار روند كلان به چشم مي خورد:

1.              جهاني سازي[1]

2.              منطقه گرايي[2]

3.              دمكراسي گرايي[3]

4.              افول سكولاريسم[4]

1-جهاني سازي: ابتدا بايد گفت كه تعبير و تفسير از جهاني شدن متنوع و گوناگون است. آمريكائي ها مراد خود از جهاني سازي را يكسان سازي فرهنگ و عادات و سنن مناطق مختلف جهان مي دانند و آمريكا را حافظ نظم نوين جهاني و بعبارتي پليس بين المللي دانسته كه با ابزار نظامي، اقتصادي و بخصوص بازار انرژي، كنترل جهان را در دست دارد.

پيشينه تاريخي اين پديده در حقيقت به بازگشت به دوران پس از فروپاشي شوروي سابق و بلوك شرق باز مي گردد. اين حادثه در آخرين دهه قرن بيستم مهمترين نقطه عطف در حوزه روابط بين الملل بود. پس از اين رويكرد در صحنه بين الملل، نظام تك قطبي در غرب در صدد تئوري پردازي هاي جديدي برآمد كه از جمله اين تئوري ها مي توان به نظريه جورج بوش(پدر) رئيس جمهور آمريكا در پس از حمله به عراق در 1991 مبني بر "نظام نوين جهاني" اشاره نمود. با توجــــه به اين پيشينه تاريخي مي توان به راحتي از پيوند وثيق و عميق تجدد و جهاني شدن پرده برداشت. در حقيقت جهاني شدن، جلوه ديگري از پديده تمدن موجود است كه دقت در اهداف و كاركردهاي آن مي تواند بخوبي اهداف جهاني شدن را هويدا سازد.

طرفداران جهاني سازي معتقدند كه روند تحولات فعلي، ادامه تحولات كلان تاريخي بشري است. تحول انقلاب كشاورزي به انقلاب صنعتي و سپس به انقلاب اطلاعاتي گسترده تر از آن است كه بتوان آن را دستاورد يك گروه خاص قلمداد نمود. مسلما مي توان تحولات چند سده گذشته را به غرب، غربگرايي و مثل غرب شدن نسبت داد، اما حتي اگر جهاني سازي از غرب آغاز شده باشد، عملا به پديده ديگري تبديل شده است. همانطور كه انقلاب كشاورزي دستاورد مستقيم تمدن هاي خاورميانه و نتيجه كل ميراث بشري بود كه بعدا عالمگير شد، انقلاب صنعتي نيز ضمن اين كه ابتدا از غرب برآمد، در حال حاضر عالمگير شده و ديگر متولي خاصي ندارد. يك ويژگي بديع تحولات انقلاب اطلاعاتي كه آن را از دو انقلاب كشاورزي و صنعتي متمايز مي سازد، آن است كه بروز و ظهور آن نتيجه طرح و برنامه خاصي نيست. پيشتازان و سردمداران آن همه جايي و هيچ جايي هستند. اگر توليد تمدني كشاورزي به زمين وابسته بود و توليد صنعتي به سرمايه و مواد خام، كه همه تمام شدني است، توليد تمدني اطلاعاتي به نبوغ، ابتكار و خلاقيت بشري وابسته است كه پايان ناپذير است.

مخالفان جهاني سازي بر اين عقيده اند كه جهاني سازي، طرف ديگر سكه سرمايه داري است و پذيرش مفهوم جهاني سازي بعنوان تنها چارچوب پيشرفت و توسعه به معناي تسليم در برابر ابرقدرت بازار است. در واقع جهاني سازي پوششي است براي القاي اين معنا كه نظام غرب، نظامي درست و با فضيلت است كه در پس از فروپاشي شوروي در سراسر جهان پيروز شده و شك نكنيد كه اگر در مسير پيشرفت ميخواهيد گام برداريد بايد جزئي از اين جهان گسترده اطلاعات شويد. لستر تارو، مي گويد: "اگر كشورها بتوانند ثروتمند شوند، نظام سياسي آنها نيز دمكراتيك خواهد شد. اگر ثروتمندي آنها بر فروش توليداتشان در بازار آمريكا متكي گردد، ناچار خواهند بود كه از متحدان آمريكا باشند." در همين ارتباط فرانسيس فوكوياما از نظريه پردازان پايان تاريخ، جهاني سازي را تداوم نظام جديد وستفالي و حالا به رهبري آمريكا دانسته و مي گويد: "تمام كشورهايي كه به نوسازي اقتصادي مي پردازند، بطور فزاينده اي شبيه يكديگرند: آنها بايد در سطح ملي پيرامون يك دولت متمركز متحد شوند، شهرنشيني در آنها افزايش يابد، سازمان هاي اجتماعي مبتني بر اشكال سنتي از جمله قبيله، فرقه و عشيره را بايد به نهادهاي اقتصادي مبتني بر كارويژه و كارآمدي تبديل كنند و تحصيلات همگاني براي همه شهروندان فراهم سازند. چنين جوامعي بطور فزاينده از طريق بازار جهاني و نشر فرهنگ مصرفي به هم مربوط شده اند."

حادثه 11 سپتامبر 2001، نقطه عطفي در راه دعوت همه مردم به جهاني سازي است. گرچه در قبل از آن نيز به نوعي كشورهاي مدعي جهاني سازي بخصوص آمريكا نشانه هايي دال بر تهديد كشورهايي كه مايل به پذيرش بي چون وچراي سياست هاي كلي غرب نبودند نشان مي دادند، اما در پس از واقعه سپتامبر بصورت كاملا آشكاري آمريكا كشورهايي كه به روند جهاني سازي تحفظ دارند را به تحريم، حصر، فشار، جنگ و صف آرايي نظامي تهديد مي نمايد.

 2-منطقه گرايي: تاريخ تمدن بشري از تجارب تلاش براي يكپارچگي ملت ها از طريق زور و شمشير آكنده است. تجربه همگرايي در گذشته بجز از راه زور، كمتر موفق بوده است. تجربه همگرايي منطقه اي اروپا كه با تشكيل جامعه ذغال و فولاد در 1957 آغاز گرديد، سبب شد كه گرايش به توسعه همكاري هاي منطقه اي و بهره گيري از مزاياي آن در ميان كشورهاي جهاني گسترش يابد. در ميان كشورهاي در حال توسعه در آفريقا، آمريكاي لاتين و آسيا نيز طرح هاي همگرايي منطقه اي ايجاد گرديده است. اگرچه هيچكدام از اين طرح ها به اندازه منطقه گرايي در اروپا كه نهايتا به تشكيل اتحاديه اروپايي منجر گرديد، موفق نبوده است، اما نبايد از نظر دور داشت كه سازمان هاي منطقه اي در يك قضاوت كلي داراي كارنامه مثبتي در سطح جهان بوده اند. هرچند كه اهميت متغير عامل خارجي و عوامل سياسي ديگر در همكاري هاي منطقه اي در جهان سوم سبب بروز دشواري هايي در مسير تحقق آن گرديده است.

عليرغم دشواريهاي جدي كه طرح هاي همگرايي منطقه اي در جهان سوم با آن روبرو شده اند، در منطقه خاورميانه نيز براي ايجاد همكاري هاي منطقه اي اقداماتي انجام گرديده است. در اين منطقه تشكيل سازمان همكاري منطقه اي براي عمران (آر. سي.دي) در 1343 با شركت ايران، تركيه و پاكستان قابل اشاره مي باشد. اعضاي اين سازمان، توسعه صنعتي بر اساس الگوهاي ارائه شده از سوي كشورهاي غربي را مورد توجه قرار دادند. عليرغم پيوند هاي فرهنگي-تاريخي در ميان اعضاي آر. سي. دي، اين سازمان در طول فعاليتش كه تا 1357 و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ادامه يافت، به دستاورد چشمگيري دست نيافت.

ايده شوراي همكاري خليج فارس در 1371 (1972) توسط ايران پيشنهاد گرديد، اما كشورهاي ديگر خليج فارس يعني عربستان سعودي، كويت، قطر، بحرين، امارات عربي متحده و عمان كه ايران را به تنهايي قوي و قدرتمند مي ديدند، مايل به تجمع در يك سازمان منطقه اي كه تفوق ايران را تشديد مي نمود، نبودند. علي الخصوص كه نفوذ عراق در ميان نخبگان و هيئت حاكمه كشورهاي عرب خليج فارس در آن زمان غيرقابل كتمان بود. در1360  (1981) و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، اين بار 6 كشور جنوب خليج فارس، شوراي همكاري را بدون ايران و عراق تشكيل دادند. هرچند كه شوراي همكاري در زمينه هاي دفاعي، نظامي و امنيتي به دستاوردهاي قابل توجهي دست نيافته است، اما در مواردي مانند همكاري هاي اقتصادي، بازرگاني، كاهش تعرفه ها، گمرگ، لغو رواديد و... موفق بوده است. مهمترين دستاورد شوراي همكاري، محاوره با اتحاديه هاي ديگر منطقه اي در جهان بخصوص اتحاديه اروپا بوده است كه در صدور كالاهاي كشورهاي عضو شورا به اروپا موثر بوده است.

به پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران در سال 1364 سازمان همكاري هاي اقتصادي (اكو) در ميان ايران، پاكستان و تركيه تشكيل گرديد. گسترش تجارت، ايجاد رشد و توسعه پايدار، تحكيم علائق و پيوندهاي فرهنگي و اجتماعي، كمك به رشد تجارت جهاني و ازميان بردن سياست هاي بازرگاني تبعيض آميز نسبت به كشورهاي در حال توسعه نيز از اهداف اين سازمان اعلام گرديد. در سال 1370، جدا شدن كشورهاي آسياي مركزي از اتحاد شوروي و استقلال آنان مقارن با پيوستن اين كشورها به اين سازمان بود. فرصتي كه بدون شك اگر در اختيار سازمان ديگري قرار مي گرفت، موثرتر از آن استفاده مي نمود. جمهوري هاي مسلمان آسياي مركزي و قفقاز كه به اكو پيوستند، همگي از دسترسي به آبهاي آزاد محروم بوده و در عين حال از منابع غني انرژي برخوردار هستند. عوامل عيني و ادراكي مانند همگوني و تقارن، فرهنگ مشترك و نيازهاي عيني، سبب پيوستن جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز به اكو گرديد، اما ساختارهاي اقتصادي و سياست گرايي زودرس، روند همگرايي ميان اعضاي اكو را كندتر كرده است. افغانستان، اخرين عضو اكو نيز با توجه به تحولات پس از 11 سپتامبر مي تواند بخشي از نوسازي خود را از طريق اكو محقق سازد. همچنين برون گرايي با درجات مختلف در بين اعضاي اكو و بخصوص تركيه و تمايل شديد به وارد شدن به اتحاديه اروپا وجود دارد.

3-دمكراسي گرايي: حكومت، زائيده موافقت يا رضايت حكومت شوندگان است. اين مطلب اساس دمكراسي در جهان معاصر است. طبق نظريه قرارداد اجتماعي، دولت به مثابه يك سرداور و يا يك داور بي طرف در جامعه است. دولت مظهر منافع تمامي شهروندان است و هرگاه افراد يا گروه ها دچار تضاد منافع شوند، در اينجاست كه دولت وارد عمل شده و قواعد بازي و شرايط قرارداد را به اجرا در مي آورد. اگر اين نقش دولت بيشتر مورد توجه ليبرال هاست، كساني نيز هستند كه نقش اساسي دولت را مبارزه با بي عدالتي در جامعه مي دانند. مفهوم دمكراسي در سطح جهاني به عنوان "يك چيز خوب" محسوب شده است. گرچه هيچ تعريف مورد قبول يا قطعي براي دمكراسي وجود ندارد، اما مردم از طريق برگزيدن نمايندگان خود در حقيقت حكومت را تشكيل داده و جامعه را اداره مي نمايند. دمكراسي نمايندگي، حكومت را در دستان طبقه اي از سياستمداران حرفه اي، از جمله افرادي كه مسئوليت آشكار دارند، قرارداده تا آرمان هاي مردم را به واقعيت نزديك نمايند. در عين حال خاطر نشان مي شود كه بدليل آنكه افرادي كه از طرف مردم انتخاب مي گردند، انسانهايي با رفتار و محدوديت هاي انساني هستند، هميشه اين دغدغه وجود دارد كه آيا نمايندگان مردم، عقايد آنها را بيان مي نمايند و يا نظرات خود را؟ البته بازخور رفتار حكومتگران در دوره بعدي انتخابات، نشان مي دهد كه مردم در اين مورد چگونه قضاوت نموده اند.

با ذكر اين مقدمه به اين نكته اشاره مي شود كه عليرغم تمامي ناكاستي هاي دمكراسي، همچنان اين روش بعنوان بهترين روش از ميان مجموعه اي از بدترين راه حل هاي اداره حكومت از جمله استبداد، هرج و مرج، وابستگي و ... شناخته شده است. تحولات سالهاي آخر قرن بيستم نشان مي دهد كه در مجموع روند تبديل حكومت كشورهاي مختلف در جهان به سوي حكومت هاي دلخواه مردمان آن سرزمين ها به نفع دمكراسي در جريان بوده است. گرچه كودتــا و حكومت نظامي گاه و بيگاه در نقطه اي از جهان رخ داده است اما تشكيل حكومت با روش دمكراسي نمايندگي بيشتر از گذشته بوده است. در اين ميان وضعيت در خاورميانه نه تنها اميدوار كننده نيست، بلكه از لحاظ شاخص دمكراسي شايد سير قهقرايي نيز پيش بيني گردد.

در اين ميان، ايران يك كشور استثنايي است. دمكراسي پارلماني در ايران يك واقعيت زنده و پوياست كه عليرغم تمامي موانع سد راه آن بخوبي توسعه يافته و پيش مي رود. بدليل آنكه در هركشوري، كساني كه عهده دار تصميمات استراتژيك هستند، تنها افراد معدود و يا جمع محدودي است و بدليل آنكه اين افراد با رجوع به برداشت ها و ادراكات خود از جهان واقع تصميم مي گيرند، روند تكاملي دمكراسي  وبسط آزادي هاي فردي و اجتماعي در ايران نشان دهنده نوع و طرز تفكر و بينش مسئولان اصلي كشور است.

4-افول سكولاريسم:  مشخصات جوامع جديد و بخصوص كشورهاي غربي و يا غرب زده را مي توان در يك فهرست كوتاه بدين صورت مشاهده نمود:

-عصر بي ايماني و اصالت دنيا، دنياي متجدد به تدريج تباه شده و در صدد است كه همه آنچه را كه مقدس و ديني است از بين ببرد.

- بي اعتنايي به ارزش هاي اخلاقي: ضوابط و اصول اخلاقي به دليل اصالت دادن به فرد، اومانيسم، جدا افتادگي انسان از ساحت قدس، عصيان بر ضد اقتدار، از دست رفتن حس تنزه و تعالي، كمي شدن زندگي، فروكاسته شدن جامعه به صرف سرجمع عددي فرد از اهميت گذشته برخوردار نيستند.

-انتقال از پايه خانواده به پايه اصالت فرد: آنتوني گيدنز، جامعه شناس، تئوريسين حزب كارگر انگليس و نويسنده كتاب راه سوم ميگويد كه در حال حاضر همه مفاهيم دچار استحاله گرديده اند. مفهوم سنتي كه خانواده سلول تشكيل دهنده جامعه بود  و همچنين اينكه لزوما خانواده بايد دوپايه و از دوجنس مخالف داشته باشد، متحول گشته است. اكنون ديگر فرد، سلول تشكيل دهنده جامعه است. شمار فزاينده اي از كودكان  در غرب در خانه هايي بزرگ مي شوند كه پدر يا مادر در آن حاضر نيست و آن يكي هم كه حاضر است، چون نمي تواند يك تنه اقتدار پدر و مادر را تواما ايفا كند، غالبا از زير بار مسئوليتي كه پدر و مادرها در خانواده هاي سنتي  براي انتقال دادن ارزشهاي اخلاقي به جوانان و تدارك كردن ساختار اصلي زندگي ايشان بر عهده داشته اند، شانه خالي مي كنند. بسياري از جوانان ناچارند بتدريج خودشان زندگيشان را شكل دهند.

-قطع شدن پيوند هاي اقتصاد و اخلاق: هم اكنون برخي از روش هاي تجارت كاملا با كرامت انساني در تضاد است و در عين حال بصورت مرموزي انجام مي شود. فروش كودكان، بدام اندختن جوانان در مسير مواد مخدر، فروش داروهاي سكرآور و ...

-از هم گسيختگي جوامع غربي: امروزه اشتياق شديد جوانان به شنيدن موسيقي پاپ، راك، هوي متال و پوشيدن لياسهايي مانند بلوجين كه زبان حال ميل به آزادي از قيد و بندها و تحرك و تكاپو و اعلام استقلال يك تنه از قيد ضوابط و معيارهاي اجتماعي است، كاملا واضح است.

-تسخيرشدگي[5]: كشش جوانان به طرف اتوموبيلهاي پرسرعت و انواع تفريحاتي كه مثل همان ترتيباتي كه در فيلمها يا ساير تفريحات و سرگرميهاي غربي ديده مي شود، متضمن سرعت و جرات باشد نيز كاملا مشهود است. بسياري از جوانان تيز و چابك پا در ركاب سفر مي گذارند، بدون آنكه بدانند به كجا مي روند.

-چالش هاي مدرن و پست مدرن:  نظير هيچ انگاري، لاادري مشربي[6]، اگزيستانسياليزم ملحدانه، ماركسيسم ماترياليستي و تنزل دادن همه عالم معنا و واقعيت هاي معنوي. يكي از مهمترين موضوع چالش هاي فوق، شورش بر ضد همان چيزي است كه از نظر جوانان "سنت" تلقي شده باشد.

-شكاف بين نسلها: در ميان نسل هاي اخير، هيچ نسلي بيش از نسل كنوني جوانان غربي براي گريز از سنن و مواريث آباء و اجداد خود نكوشيده است. در غرب سخن از عصيان نوجوانان، بحران تضاد ميان جوانان و پدر و مادرها و پديده هايي از اين دست است. در بسياري از شهرهاي بزرگ، جوانان از پدر و مادر جدا هستند.

-افراط گري جنسي: گرايش به روابط جنسي خارج از چارچوب ازدواج و حتي عدم پاي بندي به چارچوبه ازدواج و نيز اشكال گوناگون همجنس بازي شتابي روزافزون دارد.

-نفوذ رسانه هاي جمعي: رسانه هاي جمعي براي مردم قهرمانان فرهنگي خلق ميكنند و نظريات مردم را درباره امور و مسائل سياسي و اجتماعي و حتي خود واقعيت در جهاتي كه مورد نظر باشد شكل مي دهند. افزوده شدن تاثير تحولات روزافزون بر قدرت هول انگيز رسانه ها، به آنها اثر مسحور كننده شهرفرنگ گونه اي داده است كه همه كس را مجذوب مي كند. آهنگ شتابناك تغيير و تحول را مي توان در مد لباسها، اطوار رفتارهاي ظاهري در زندگي و حتي در هنر جديد ديد كه عملا هرچند سال يكبار  و در مورد مد لباسها هر سال يكبار تغيير مي كند.

 

دين و دينداري

پس از اين مبحث مي توانيم به مبحث ديگري كه در مقوله جهاني شدن مطرح است، يعني "دين و دينداري" بپردازيم. عده اي بر اين باورند كه جهاني شدن هيچگونه تضييق و تهديدي جهت دين زدايي نيست و حتي جهاني شدن دين را نيز در بازار جهاني انديشه قرار مي دهد و از اين رو فرصت براي دين پديد مي آورد. فرصت از اين لحاظ كه دين مي تواند با تكيه بر تكنولوژي ارتباطات بر تعداد مخاطبان خود بيفزايد. برخي جهاني سازي را قرين با رشد معنويت، اخلاق، آئين ها و مذاهب گوناگون دانسته اند و برخي ديگر جهاني سازي را همراه با هجوم به ارزشهاي انساني،  اخلاقي و ديني مي دانند. ولي بصورت كاملا روشني از سالهاي آخر قبل از فروپاشي اتحاد شوروي، گرايش به مذهب در جوامع مختلف مشاهده گرديده است. علاوه بر انقلاب اسلامي ايران، نهضت همبستگي در لهستان و پيوند آن با كليساي كاتوليك، الهيات رهايي بخش در آمريكاي لاتين، گرايش مردم مسلمان در آسياي مركزي، قفقاز و جمهوري هاي مسلمان نشين روسيه به اسلام، تحركات مسلمانان چين و هويت جديد اسلامي نهضت فلسطين نشانه هاي آشكاري از گرايش جوامع به مذهب است. در عين حال كه آمريكا در پي متهم ساختن اسلام بعنوان منشاء تحركات افراطي است، اما برخي از آمار نشان مي دهد كه در جوامع غربي شتاب جوانان براي مسلمان شدن حتي پس از 11 سپتامبر و تبليغات بي امان رسانه ها عليه اين دين، بيشتر شده است. در برخي از جوامع نيز گرايش به مذهب به اشكال مورد توجه قراردادن مجدد اخلاق و ارتباط فرد با غيب تجلي يافته است. 

در چنين شرايطي فرصت تاريخي براي عرضه مجدد مذهب در سطح جهاني و بخصوص اسلام پيش آمده است. اين فرصت ها عبارتند از:

   1)    وجود برخي از نشانه هاي هنر اسلامي در سطح جهاني كه مي تواند به يك مسلمان غرور و استغناء بخشد مانند خوشنويسي، معماري، لباس، فرش، شعر، موسيقي و تلاوت قرآن. اين گونه ميراث، به يك مسلمان از حيث فضاي هنري و فرهنگي كه در آن نفس مي كشد، برتري مي بخشد.

   2)    مطرح شدن حكمت خالده در غرب، از اوائل قرن بيستم در عين حال كه غرب سخت گرفتار فلسفه هاي ضد مابعد الطبيعي و ضدديني بوده است، شاهد تجديد مطلع تدريجي فلسفه جاودان خرد[7] نيز بوده است كه تماما با فلسفه جديد غرب مخالف و آن را از نقطه نظر فلسفه و حكمت، انحرافي از ميراث ابدي بشريت ميداند. افرادي نظير رنه گنون، آناندا كومارا سوآمي، فريتهوف شوآن، تيتوس بوكهارت و… در طول قرن جاري در جهت احياي حكمت خالده سنتهاي گوناگون و معرفت  سنتي نهفته در بطن اديان معتبر تلاش كرده اند.

   3)    پست مدرنيسم، بخشي از انديشه هاي فرامدرن در تلاش براي پايان دادن به فلسفه كنوني غرب است. بعنوان مثال ژاك دريدا منادي مكتب واساختگرايي و يا شالوده شكني[8] است كه معتقد است از طريق نقد دروني و منهدم كردن همه ساختارهاي معنايي موجود از قبل در غرب، به تعاريف جديدي دست خواهيم يافت. هايدگر نيز معتقد است كه كل مشغله فلسفي به آن معنايي تا كنون در غرب فهميده مي شد به پايان آمده است.

   4)    رشد اسلام خواهي در اروپا و آمريكا: يكي از ويژگيهاي شيوه زندگي جديد، جستجويي مشتاقانه به دنبال معناست. از دست رفتن معناي زندگي براي بسياري از مردم است كه آنها را به بيراه هاي طلب لذتهاي آتي جسماني از طريق روابط جنسي يا استفاده از مواد مخدر و يا گاهي خشونت و جنايت كشانده است. پديده جستجو براي بازيافت معناي زندگي، بسياري از مردمان هوشمند در غرب را براي نخستين بار به پيام معنوي فرهنگها و اديان ديگر واداشته است و احترامي كه امروزه طبقات مختلف براي عوالم معنوي قائلند، به مراتب بيشتر از احترامي است كه استعمارگران انگليسي و فرانسوي قرن نوزدهم براي جهان اسلام و ساير فرهنگهاي آسيايي و آفريقايي قائل بوده اند.(منبع : سایت مطالعات خزر)