راه روشن فردا مديريت کتاب آزمون  پاور پوينت  دروس ترم 

کار های دانشجويي
                                  
بررسی مسایل مديريت دولتی در ایران


 

جایگاه احزاب در تاثیرگذاری برعوامل قدرت دولتی در ایران 

حسن عارفی نیا

 

مقدمه :

 

مفاهيم بنيادي مشاركت سياسي، احزاب و انتخابات در علم سياست ارتباطي منطقي با يكديگر دارند، به گونه‌اي كه بدون يكديگر به تنهايي بي‌معني به نظر مي‌رسند. مشاركت سياسي بدون وجود احزاب و نهادهاي مدني ناقص و عملاً بي‌تأثير است. در حالي كه با حضور احزاب، مشاركت نهادينه و قانونمند مي‌گردد و اين از طريق انتخابات با حق رأي عمومي مردم ميسّر است. در اين زمينه اگرچه در ايران سابقه وجود و حضور احزاب سياسي را در گذشته تجربه كرده‌ايم و دوره‌هاي مختلف زندگي حزبي در ايران شكل گرفته است، اما واضح است كه تا حال فاقد آن نهادينگي بوده است كه مقولات سه گانه مطرح شده در كشورهاي توسعه يافته نهادينه شده‌اند.
بعد از پذيرش قطعنامه 598 و خاتمه جنگ هشت ساله عراق با ايران وفعالشدن نيروهاي سياسي در عرصه سياسي و اجتماعي، جناح‌بندي درون نظام سياسي نيز وضوح بيشتري پيدا كرد و آشكار گرديد. و در چهارچوب آن احزاب و گروههايي به فعاليت سياسي با هدف كسب قدرت پرداختند. در حالي كه در خارج از اين چهارچوب نيز برخي از گروهها و سازمانها كه از قبل وجود و حضور داشتند، به فعاليت خود ادامه دادند و به نقد وضع موجود مشغول شده‌اند.
اوج فعاليتهاي حزبي، يعني انتخابات رياست جمهوري در خرداد 76 و 1380 و انتخابات مجلس ششم در بهمن‌ماه 1378 در كنار اولين دور انتخابات شوراهاي شهر و روستا؛ كانون توجه را به نقش احزاب در افزايش مشاركت سياسي مردم، معطوف داشت. اكنون نيز با توجه به تجارب كنوني و برخي ديدگاههاي تحليلي مربوط به حافظه تاريخي ايران به نظر مي‌رسد كه هنوز در زمينه فعاليت احزاب و نقش آنها در جامعه و دولت ايران ابهاماتي وجود دارد. در این مقاله  در صدد تحليل اين ابهامات و مشكلات بوده و سعي دارد تا به بررسي نقش احزاب در توسعه سياسي ايران و تاثیر گذاری بر عوامل قدرت در ایران بپردازد.
قبل از وارد شدن به مبحث اصلی و برای آشنایی با نکات مطرح شده تاریخچه مختصری از روند شکل گیری احزاب و گروه های سیاسی در ایران  ارائه گردیده و ضمن  معرفی تعدادی از آنان زمینه ورود به تعریف مساله را مهیا خواهیم نمود .

تاریخچه احزاب سیاسی در ایران :

پس از پیروزی جنبش مشروطه نخستین احزاب و گروههای سیاسی علنی رسما وارد صحنه ی سیاسی کشور شدند و به فعالیت پرداختند این تحرکات حزبی تا زمان به قدرت رسیدن رضا خان ادامه پیدا کرد در دوران رضا خان فعالیتهای حزبی با سرکوبی روبرو شد و یک دوره رکود فعالیت های حزبی را شاهد هستیم.اما پس از سقوط رضا خان  در شهریور 1320و جانشینی محمد رضا شاه کشور به سمت یک فضای باز سیاسی به پیش رفت . در این فضا که دیگر سرکوبی رضا خانی نبود زمینه ی مساعدی برای رشد احزاب و گرو هها ی سیاسی فراهم شد البته در دوران محمد رضا فعالیت جریانات سیاسی و احزاب وابسته به آن همراه با شدت و ضعف بوده است  در سال 1327در پی ترور ناموفق شاه موجی از دستگیریها و سرکوب احزاب آغاز شد اما فضای باز و آزادیهای سیاسی به کلی از بین نرفت . اوج فعالیت احزاب در دوران محمد رضا شاه را باید سالهای 1330 تا 1332 در زمان نخست وزیری مصدق جستجو کرد . که اقتدار شاه در این دوسال به شدت ضعیف شده بود و جریانهای لیبرالی ،مذهبی ،چپ در این دوران نقش پررنگی را ایفا نمودند .اما با کودتای 28 مرداد 1332مجددا سیاست حذف جریانات و احزاب وابسته ی به آنها دنبال شد.واین وضعیت تا سال 1339 دنبال شد که دوران تثبیت اقتدار محمد رضا شاه بود.اما به دنبال روی کار آمدن جان .اف.کندی که دموکرات بود و نخست وزیری علی امینی  در سالهای 1339تا 1342مجددا  یک فضای سیاسی باز موقت ایجاد می شود و شاهد تحرک جریانات و احزاب سیاسی در این دوران هستیم. اما این تحرک با سرکوب قیام 15 خرداد 1342پایان می پذبرد و دیکتاتوری محمد رضا شاه تقویت می گردد به دنبال این سرکوبی گروهها وجریانات سیاسی فعالیتشان را زیرزمینی می کنند و زمینه برای شکل گیری گروههای مسلح و سازمانهای چریکی فراهم می شود . البته در این دوران شاهد شکل گیری احزاب نمایشی و صوری  وابسته ی به سلطنت می باشیم . سر انجام وقایع سال 1356 و انقلاب 1357 موجب فروپاشی نظام شاهنشاهی و شکل گیری فصل جدیدی از احزاب در ایران می شود.

پس از انقلاب نیز شاهد شکل گیری احزاب جدیدی هستیم دوران بعد از انقلاب چهار مقطع از هم متمایز است :1-از 1357 تا1360   2- از خرداد 1360 تا 1376    3-از سال 76 تا 1384    4- از سال 1384 تاکنون.

  1-1357 تا 1360 :در این سالها سه جریان از هم قابل تفکیک است :

جریان چپ:که نماد آن در حزب توده بود:با پیروزی انقلاب اسلامی سران حزب، اعضای کمیته ی مرکزی و اجرایی وارد ایران شدند و برای آنکه چهره ای انقلابی از خود نشان دهند ضمن مخالفت با دولت موقت، به حمایت از خط امام(ره) و اشغال لانه جاسوسی پرداختند.اما این تظاهری بیش نبود .نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ارتباطات جاسوسی حزب با سازمان جاسوسی شوروی و اسرار توسعه ی شبکه مخفی نظامی آن را کشف کردند و دادستانی کل انقلاب رسما انحلال حزب توده را اعلام می کند.چریکهای فدایی خلق نیز که از سال 1350 اعلام موجودیت کرده بود؛ از سر عناد با انقلاب بر آمد و بسیاری ار آنها اعدام شدند یا با دادن تعهد نسبت به وفاداری به انقلاب از زندان آزاد شدند .ولی این گروه عملیاتهای خرابکاری و مسلحانه علیه انقلاب اسلامی را در پیش گرفتند.

  از جمله احزاب چپ دیگر این دوران عبارت بودند ازحزب دموکرات کردستان ،حزب کومله ، حزب خلق مسلمان .

  جریان لیبرال و ملی گرا: جبهه ی ملی چهارم که اندکی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی درسایه دولت آشتی ملی( شریف امامی) به رهبری کریم ارسنجانی به تاریخ 8 شهریور56 اعلام موجودیت کرد. اما پس از آغاز به کار بختیار در پست نخست وزیری کار را پایان یافته تلقی کرد که با مخالفت حضرت امام روبرو شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی جبهه ی ملی در حالیکه چند تن از اعضای آن به همراه «نهضت آزادی» وارد کابینه شده بودند بنای مخالفت با مشی امام (ره)را در پیش گرفتند که اوج آن در لایحه قصاص بروز کرد از آنجا که مخالفت با این لایحه به معنای مخالفت با آیات و روایات صریح اسلامی تلقی شد؛حضرت امام با صدور اطلاعیه ای ارتداد این گروه را اعلام کردند پس از این تاریخ رهبران جبهه ی ملی به خارج از کشور رفتند و به فعالیت علیه نظام پرداختند.

   جریان مذهبی : که نمود آن را می توانیم در هیئت های موتلفه اسلامی ،سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ،جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی ببینیم که اینها از امام و مواضع امام حمایت می کردند.

   2-از سال 60 تا 1376 :در این دوران جریانات چپ و لیبرال از صحنه خارج می شوند و نیروهای مذهبی در این دوران فعالند اما علیرغم وجود اشتراک زیادی که در نیروهاو گروهای جریان مذهبی وجود داشت اختلاف بر سر نحوه اداره کشور موجب انشعاب در آنها شد از جمله انحلال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انحلال حزب جمهوری اسلامی، انشعاب جامعه ی روحانیت  مبارز و به وجود آمدن مجمع روحانیون مبارز. در این دوران حزب کارگزاران  و مجمع روحانیون مبارز به وجود می آید در این دوران نیرهای مذهبی به طیف سنتی و مدرن و میانه رو تقسیم بندی می شوند و نمود آن به وجود آمدن سازمانها و گروههایی در حول این طیفها است.

   3- خرداد 76 تا 1384 : در این دوره که همزمان با آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی می باشد احزاب گسترش پیدا می کنند و شعار دولت، توسعه ی سیاسی و جامعه مدنی و مردم سالاری بود که به دنبال آن شاهد شکل گیری گروههاو احزاب زیادی می باشیم و گروهها و احزاب سیاسی قبلی هم در این دوران مشارکت فعالی دارند. از جمله احزاب این دوره عبارتند از حزب مشارکت ایران اسلامی ، حزب همبستگی ایران اسلامی ، مجمع روحانیون مبارز تهران ،سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ،حزب کارگزاران سازندگی ایران ، دفتر تحکیم وحدت ، انجمن اسلامی معلمان، خانه کارگر ، مجمع نیروهای خط امام ، جمعت زنان جمهوری اسلامی ایران ،مجمع اسلامی بانوان ، انجمن اسلامی جامعه ی پزشکی ایران ، حزب اسلامی کار ، مجمع نمایندگان ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی و مجمع نیروهای خط امام.

  4- 1384 تا کنون :  به دنبال برخی افراط گیریهای احزاب در دوران خاتمی ما شاهد ناکامی این احزاب در انتخابات شورای شهر سوم و ریاست جمهوری  نهم هستیم که در آن نیروهای جدیدی پا به عرصه ی سیاسی کشور می گذارند بیشتر افراد این جریان که ازعملکرد دوران هاشمی رفسنجانی و دوران خاتمی انتقاد داشتند شکل می گیرند.

از سال 1384 تاکنون هم که دولت دکتر محمود احمدی نژاد قدرت را در دست دارد ما شاهد هستیم که شعار استقلال در بین متجددین همچنان کم رنگ است  ولی در متعادلین که قدرت را در دست دارند  شعار استقلال کشور پررنگ شده و به ویژه در خصوص موضوع هسته ای مواضع صریح و اشکار این طیف را شاهد هستیم . در خصوص شعار آزادی همچنان در میان متجددین پررنگ است و برایشان اهمیت دارد . ولی در میان متعادلین کم رنگ تر جلوه می کند . در خصوص شعار عدالت که همچنان در میان متجددین کم رنگ است ولی در میان متعادلین اهمیت زیادی دارد به ویژه که شعار دولت اقای احمدی نژاد عدالت بوده است. در خصوص معنویت نیز باید گفت که در میان متجددین کم رنگ تر می باشد ولی در میان طیف متعادلین شعار جامعه ی اسلامی و معنویت از اهمیت ویژه ای برخوردار است .(34)

هم اينک درساختار رسمی داخل کشور، ۳۹ حزب، ۲۳ جمعيت، ۳۴ انجمن اسلامی، ۲۱ جامعه اسلامی، ۱۸ کانون اسلامی، ۲۳ مجمع اسلامی و درکل ۱۵۸ سازمان يا حزب وجود دارد! که البته اگر مجموع اعضا و هواداران اين احزاب و گروه های سياسی را بتوان احصا کرد به ده برابر رقم کل آن نيز نمی رسد ! درتحليل وضعيت اين ساختار بايد اذعان داشت "ما حزب‌هايی هم داريم که من نام آن‌ها را احزاب فرصت‌طلب، موج‌سوار و مفت‌سوار می‌گذارم. اين احزاب، آن‌هايی هستند که در آستانه‌ی انتخابات مانند قارچ ظهور می‌کنند و در آسمانی بی‌ابر غرش کرده، رعد و برق می‌زنند و سعی می‌کنند رأی جمع‌کنند. پس از انتخابات نيز ديگر اثری از آن‌ها ديده نمی‌شود. اگر به تاريخ بعد از انقلاب نگاه‌کنيم، بسياری از اين احزاب را می‌بينيم که با شناسنامه و مجوز يا بدون آن، حضور پيدا کردند، اما امروز ديگر حتی در زمان انتخابات‌ هم نامی از آن‌ها نمی‌بينيم. آن‌ها می‌خواهند در زمان محدود، سهمی بگيرند و به‌نفع ديگری کنار روند و حتی نه با اهدافی در حد گرفتن پست که تنها يارانه‌ی احزاب و پول کاغذ بگيرند. من به اين‌ دسته، حزب نمی‌گويم. اين‌ها درواقع پارازيت نظام حزبی در ايران هستند و به‌عنوان طفيلی اين نظام رشد می‌کنند" ( حجاريان،۱۳۸۵).

جدول ۱) احزاب عمده و شناخته شده رسمی در سال ۱۳۸۳

image
ساير احزاب و سازمان های سياسی غير رسمی و خارج از کشور نيز عبارتند از
۲۶ حزب و سازمان :
جدول ۲) احزاب عمده و شناخته شده غير رسمی در سال ۱۳۸۵

image

احزاب کنونی در ايران، يا احزاب دولت ساخته‌اند يا گرد هم‌آيی گروه‌های مختلف‌المنافع که نمی‌توانند معيارهای حزبی را رعايت‌کنند. حزب ناميدن اين دو گروه‌ خطا است. تا اوضاع سياسی آفتابی و بر وفق مراد آن‌ها است درکنار هم باقی می‌مانند و زمانی‌که هوای سياست ابری شد و اوضاع رو به وخامت گذاشت، گروهی پراکنده شده و گروهی ديگر عليه هم جبهه‌سازی می‌کنند و دسته‌دسته می‌شوند. برای تشکيل و ماندگاری حزب، گذشته از شرايط عينی و ذهنی آن، درک اصول حزبی نيز ضروری است" ( علمداری،
۱۳۸۵).

هدف ارئه مطالب :

 

در این چکیده سعی گردید ه بررسی شود نقش احزاب و گروه های سیاسی تا چه حد در تعیین و جابجایی عوامل با نفوذ تاثیر گذار بوده و آیا همانطور که در بالا اشاره شد آیا این گروهها در ایران وظایف خود را بخوبی انجام می دهند یا اینکه خود آنها آلت دست کانون ها و عوامل قدرتمند نظام دولتی ایران هستند و همچنین علل و موانع این گروه ها در راه کسب اهداف و خواسته هایشان چیست ؟لذا ذیلا ضمن تعریف مساله به واکاوی نقش احزاب درشرائط حال حاضر ایران می پردازیم .

 

تعریف مساله :

 

چرا احزاب و گروه های حامی مردم سالار در ایران تا کنون نتوانسته اند نقش تاثیر گذاری در روند سیاست گذاری ایفا نمایند ؟

چرا این گروه ها بجای اینکه متاثر از نخبگان پرورش یافته از درون خود باشند تحت تاثیر نخبگان حکومتی بوده وحول محور آنان تشکیل یافته اند ؟

چرا این گروه ها قبل از برگزاری انتخابات داعیه دار تغییر اوضاع بوده وپس از مشخص شدن نتایج انتخابات متاثر از اوضاع پیش آمده می باشند ؟

چرا گروه های سیاسی ایران پس از پیروزی ظاهریشان در انتخابات گرفتار تنش و اختلافات داخلی شده و از رسالت واقعی خویش غافل می شوند و چرا چند ماه مانده به انتخابات دوباره نگاه به توده مردم را سرلوحه کار خویش می نمایند ؟

این مسائل و مسائل دیگری که در بطن این سوالات قرار گرفته موضوع این تحقیق می باشد که امیدواریم تا حدودی به آنها پاسخ داده شود.

 

مبانی تئوریک تحقیق :

 

ابتدا قبل از بررسی موضوع بهتر است به برخی تعاریف ارائه شده و کلیدی در مورد حزب سیاسی و گروههای مشارکتی بپردازیم و در ادامه به مبحث اصلی و مورد نظر وارد شویم .

حزب سیاسی چیست و دارای چه وظایف و مسوولیت هایی در قلمرو سیاست و جامعه می باشد؟

حزب نهاد سیاسیی است كه مانند بسیاری از واژه های سیاسی جهان مدرن، در بستر دگرگونی های جوامع پابه پای فرایند مدرنیته اروپایی، نخست در همین قاره، رشد نموده و به ساختار های گوناگون امروزی در كشور های گوناگون رسیده است. واژهء حزب، واژه یی است كه از اروپا وارد گفتمان جهان سومی ها و نهادهای سیاسی آنان شده است. با در نظر داشت همین واقعیت است كه این نهاد در بستر اجتماعی جوامع سنتی دچار كاستی های ساختاری و سرگردانی های فكری میان سنت و مدرنیته و عقلانیت و عادت و تكرار می شود- جدالی كه در كشور های اصلی مدرنیته تا حدود زیادی به سود خردباوری و خرد اندیشی و سوگوارانه به سود خرد ابزاری به پایان رسیده است.

حزب سیاسی چیست؟

احزاب ، سازمان ها سیاسیی اند كه برای همسو كردن منافع گروه های اجتماعی و سمت و سو دادن به آنها مبارزه و تلاش می كنند. احزاب سیاسی در پی  دسترسی به اهرم های قدرت سیاسی می باشند. احزاب سیاسی مولود جوامعی اند كه در آن ها روابط میان اقشار جامعه نشان از پیچیده گی و جدایی های سیاسی در قلمرو های گوناگون جامعهء مورد نظر دارند. به بیان دیگر در جوامع بسته و بسیط نیازی به حزب سیاسی نیست. چرا كه در چنین ساختار ها ، “منافع مشترك” از طریق مشروعیت های سنتی و روابط مبتنی بر عرف و عادت متوازن ساخته می شوند و یا این كه به سود گروهی و زیان گروه دیگری پیاده می گردند.

تفاوت میان احزب سیاسی و گروه های منفعت و صنفی بیشتر با در نظر داشت روابط و بر خورد آن ها به چگونه گی قدرت دولتی و وظایف سیاسی آن ها مطرح می گردند. گروه های صنفی، مانند اتحادیه های كارگری و یا اتحادیه های كارفرمایان به عنوان نهاد نمی خواهند مستقیمأ قدرت سیاسی را بر عهده بگیرند. در حالی كه هر حزب سیاسی برای گرفتن قدرت دولتی مبارزه می كند.

احزاب سیاسی به مسألهء قدرت و در گیری در فرایند های اجتماعی از چشم انداز های گوناگونی می پردازند و با پژوهش در چنین مواردی است كه می توان به چگونه گی ساختار ها وسیاست های چنین احزابی پی برد.

- بر رسی احزاب سیاسی از چشم انداز برخورد آن ها به مسألهء قدرت و چگونه گی رسیدن به آن و چگونه گی برنامه و یا ایدیولوژی و یژه چنین احزابی

 -بررسی احزاب سیاسی با در نظر داشت توانایی های آن ها در رابطه با بسیج شهروندان و همسو كردن منافع مشترك بخش های از آن ها

- بر رسی احزاب سیاسی به مثابه نهاد هایی كه  به شهروندان آگاهی سیاسی می دهند و سعی می كنند تا حمایت آن ها را برای ضرورت حفظ ، اصلاح و یا دگرگونی نظام سیاسی جلب نمایند. (احزاب محافظه كار، اصلاح طلب و انقلابی(

- بررسی احزاب سیاسی به مثابه نهاد های سیاسیی كه در تلاش جلب وجذب نخبه گان جامعه می باشند تا از این طریق بتوانند كادر های حرفوی سیاسی را پرورش داده و كادر های سیاسی را برای در دست گرفتن قدرت اجرایی آماده داشته باشند.

اگر از این دیدگاه ها به بررسی مسألة مورد نظر بپردازیم، در واقعیت برخورد ما به حزب سیاسی یك نوع بر خورد هنجاری (Normativ) خواهد بود. چرا كه در این جا برخاستگاه اینست كه حزب سیاسی باید این چنین باشد، نه این كه آن  را  طوری كه واقعأ هست باید در نظر داشت. چنین چشمداشتی در یك جامعة مبتنی بر دموكراسی طبیعی می نماید. حزب سیاسی باید در پی تحقق اصولی باشد كه در چار چوب آن ها رهایی انسان و تحققق آزادی و عدالت ممكن و میسر گردند. حزب سیاسی باید از طریق ابزارهای سیاسی زمینه های مشاركت گستردة مردم و ابزار های لازم چنین مشاركتی را فراهم آورد. حزب باید تلاش نماید تا به قدرت دولتی دست یافته و در مواردی كه فاقد چنین امكانی است به عنوان اپوزیسیون دارای برنامه های جانشین باشد.

سیر دگرگونی احزاب سیاسی در اروپا نشان می دهد كه تداوم و پیوسته گی وجودی آن احزابی كه دارای باور های معین سیاسی و دارای دورنمای ویژه بوده اند، بیشتر از احزابی كه مقطعی اندیش اند، تأمین بوده است. احزاب دارای آرمان ها و برنامه های هنجاری می توانند در مقایسه به احزابی كه بیشتر وابسته به رهبران كاریزماتیك می باشند، دارای بقا و پایداری سیاسی باشند.

ویژگی های حزب :

اول آن‏كه از طريق انتخابات و مبارزات پارلمانى قدرت سياسى را به دست آورند، مبارزه مسالمت‏آميز را براى كسب كرسى‏هاى بيشتر و تشكيل حكومت گسترش دهند، به ايجاد نظم و ارتباط در اعضا از طريق رأى‏گيرى و محافل ويژه حزبى اقدام نمايند و داراى سلسله مراتبى باشند كه حافظ انسجام و هماهنگى حزب باشند؛

دوم آن‏كه داراى جهان‏بينى، ايدئولوژى، شعار، فلسفه سياسى، جهت‏گيرى طبقاتى، استراتژى و تاكتيك مبارزه باشد؛

سوم آن‏كه تلاش كنند تا قدرت سياسى را مستقيماً در دست گرفته يا در آن شريك شوند تا در پرتو آن بتوانند به اهداف مادى و غيرمادى خود دست يابند.

بعضى از محققان نظير لاپالومبارا و واينر سعى كرده‏اند كه به جاى ارائه تعريف، از طريق شناسايى و برشمردن عوامل حزب، اين پديده اجتماعى را مشخص كنند. بر اين اساس آنها حزب را داراى ويژگى ذيل مى‏دانند:

1 - داراى سازمان‏هاى پايدار و مركزى و رهبرى‏كننده است، يعنى تشكيلات حزب با مردن رهبران و بنيادگذاران حزب از هم نپاشد؛

2 - داراى سازمان‏هاى محلى پايدار هستند كه با سازمان مركزى حزب پيوند هميشگى و گونه‏گون دارند؛

3 - رهبرى مركزى و محلى حزب بايد مصمم باشند كه قدرت سياسى را در پهنه كشور، خواه به تنهايى يا به يارى حزب‏هاى ديگر، به دست گيرند و آنها را رهبرى و اداره كنند و نبايد تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سياسى حاكم بسنده كنند؛

4 - از پشتيبانى توده مردم برخوردار باشد.(2)

با عنايت به شاخصه‏هايى كه براى احزاب سياسى برشمرديم، مى‏توان حزب سياسى را اين‏گونه تعريف كرد: حزب به گروهى از افراد اطلاق مى‏شود كه براساس اصول و هدف‏هاى مشترك در سازمانى متشكل شده و براى رسيدن به هدف‏ها و اجراى اصول موردنظر درصدد كسب قدرت از راه‏هاى قانونى و مجاز هستند.

اما در قانون ایران حزب به صورت زیر تعریف گردیده است.

براساس قانون اساسی و قانون احزاب مصوب سال ۱۳۶۰ حزب عبارت است از:

" ماده
۱ - حزب ، جمعيت ، انجمن ، سازمان سياسی و امثال آنها تشکيلاتی است که دارای مرامنامه و اساسنامه بوده و توسط يک گروه اشخاص حقيقی معتقد به آرمان ها و مشی سياسی معين تأسيس شده و اهداف ، برنامه ها و رفتار آن به صورتی به اصول اداره کشور و خط مشی کلی نظام جمهوری اسلامی ايران مربوط باشد .
ماده
۲ – انحمن ، جمعيت ، اتحاديه صنفی و امثال آن تشکيلاتی است که بوسيله دارندگان کسب يا پيشه يا حرفه و تجارت معين تشکيل شده ، اهداف ، برنامه ها ورفتار آن بگونه ای در جهت منافع خاص مربوط به آن صنف باشد.
ماده
۳ - انجمن اسلامی هر واحد اداری ، آموزشی ، صنفی ، صنعتی و يا کشاورزی تشکيلاتی است مرکب از اعضای داوطلب همان واحد هدف آن شناختن و شناساندن اسلام ، امر به معروف و نهی از منکر و تبليغ و گسترش انقلاب اسلامی باشد .
ماده
۴ – انجمن اقليتهای دينی موضوع اصل ۱۳ قانون اساسی تشکيلاتی است مرکب از اعضای داوطلب همان اقليت دينی ، که هدف آن حل مشکلات و بررسی مسايل دينی ، فرهنگی ، اجتماعی و رفاهی ويژه آن اقليت باشد.
ماده
۵ – منظوراز کليه گروه های مذکور در موارد بعدی اين قانون احزاب ، جمعيتها ، انجمن های سياسی و صنفی و انجمن های اسلامی يا اقليتهای دينی شناخته شده موضوع اصل ۲۶ قانون اساسی می‌باشد ( قانون فعاليت احزاب، ۱۳۶۰).

كارويژه‏هاى احزاب سياسى

احزاب سياسى كارويژه‏هايى را در زندگى اجتماعى عهده‏دار هستند كه در تحقق دموكراسى و حاكميت ملى نقش حياتى دارد و لازم است تبيين شود. درباره وظايف و كارويژه‏هاى احزاب ديدگاه‏هاى مختلفى ارائه شده است كه در اين جا به مهم‏ترين آنها اشاره مى‏كنيم:

1 - شكل دادن به افكار عمومى: به اين بيان كه «احزاب با ارائه يك برنامه و خط‏مشى، موجد فكرى جمعى مى‏شوند كه زير پوشش آن، افراد پراكنده به نوعى وحدت سياسى مى‏رسند ... بدون وجود برنامه‏ها و بحث پيرامون مسائل و نقطه‏نظرها، فرد از حداقل آگاهى نيز محروم و از اعمال سهم خود در حق حاكميت باز مى‏ماند ... پيچيدگى زندگى امروز به فرد امكان نمى‏دهد كه به تنهايى به كسب اطلاعات لازم و سپس تحليل آنها بپردازد و در نتيجه راه سياسى خود را انتخاب كند»؛(3)

2 - معرفى كانديداها (نامزدها): عموم مردم كه قسمت زيادى از اوقات خود را صرف امور زندگى مى‏كنند، معمولاً فرصت و همچنين تخصص كافى براى بررسى و شناخت افراد لايق براى تصدى مقام‏هاى سياسى را ندارند؛ به‏علاوه اگر قرار باشد كه هركس خود به دنبال شناخت و معرفى كانديداى موردنظر برود، جامعه سياسى دچار بى‏نظمى و آشفتگى مى‏شود. از اين‏رو احزاب با مداخله در اين امر و معرفى كانديداهاى لازم، روند تعيين كانديداها را منظم كرده و مشكل را حل مى‏كنند. گام بعدى، حمايت از نامزدهاى انتخاباتى و تلاش براى متقاعد كردن مردم به رأى دادن به آنهاست. حزب اين كار را با حمايت مالى از مبارزات انتخاباتى و با استفاده از ابزارهاى تبليغاتى و وسايل ارتباطى در دسترس خود انجام مى‏دهد؛

3 - سياست‏گذارى: هر حزب سياسى ناگزير است كه اهداف و برنامه‏هاى خود را براى مردم تشريح كند تا مردم بتوانند از ميان ديدگاه‏ها و برنامه‏هاى مختلف، برنامه‏اى را انتخاب كنند كه به اهدافشان نزديك‏تر است. بنابراين احزاب مى‏كوشند تا فراگيرترين شعارها را براى افكار عمومى عرضه بدارند تا در جلب اكثريت آرا موفق شوند؛

4 - افزايش آگاهى مردم: يعنى آگاه ساختن مردم از تصميم‏ها و مقاصد قدرت سياسى. اين عمل ممكن است به دو صورت صورت پذيرد: يكى، تأييد تصميمات دولت كه معمولاً در سيستم تك‏حزبى اعمال مى‏شود و ديگرى، نفى و نقد اين تصميمات كه در نظام‏هاى چند حزبى و از طرف احزاب خارج از هيأت حاكمه انجام مى‏شود؛

5 - تجميع و انعكاس مطالبات مشروع و قانونى مردم به نظام: نظام‏هاى سياسى با انبوهى از تقاضاى، بعضاً متعارض مردم روبه‏رو هستند كه پاسخ‏گويى به همه آنها عملاً غيرممكن است؛ از اين‏رو نقش احزاب سياسى در تجميع خواسته‏ها و علايق پراكنده بسيار مؤثر است؛

6 - نظارت بر قدرت سياسى و كنترل آن: احزاب خارج از هيأت حاكمه به‏عنوان دولت در سايه عمل مى‏كنند و براى تمهيد زمينه‏هاى پيروزى در انتخابات آينده، عملكرد دولت را زير ذره‏بين نظارت قرار مى‏دهند؛

7 - ايجاد محيطى مسالمت‏آميز جهت حل و فصل اختلافات: احزاب به علت عمل كردن در چارچوب قانون، زمينه رقابت سالم و آرامى را براى كسب قدرت فراهم مى‏آورند؛

8 - آموزش سياسى: از آن‏جا كه توده مردم در قبال فعاليت‏هاى حكومت بى‏احساس و بى‏اعتنا هستند، لازم است تا آنها را از اين بى‏تفاوتى درآورد و به صحنه‏هاى سياسى كشاند، كه احزاب در اين راستا نقش مؤثرى ايفا مى‏كنند. به‏طور كلى احزاب آموزش سياسى را در دو سطح انجام مى‏دهند: الف) آموزش در سطح عمومى كه از طريق نشريات و رسانه‏هاى گروهى، اهداف و آرمان‏ها و برنامه‏هاى خود را به مردم القا مى‏كنند؛ ب) آموزش در سطح خصوصى كه در اين سطح به آموزش افراد و اعضاى حزب مى‏پردازند تا تشكيلات و سازمان حزبى در پرتو وجود اعضاى آگاه و متعهد به حزب پايدار بماند و حزب بتواند براى مناصب مختلف سياسى، اقتصادى و اجتماعى و به‏طور كلى رهبرى جامعه، نيروهاى كارآمدى تربيت كند.

يكى از كاركردهاى مهم احزاب سياسى اين است كه ضمن تجهيز و بسيج نيروهاى پراكنده اجتماعى در جهت مشاركت سياسى، تلاش كنند تا مبارزه سياسى را از حالت قهرآميز خارج سازند؛ مبارزه‏اى كه در جهت مشاركت‏هاى سياسى انجام مى‏گيرد با مفهوم مبارزه به‏طور اخص كه در ساير مقوله‏ها و پديده‏ها به‏كار گرفته مى‏شود و غالباً با خشونت همراه است تفاوت دارد. آنچه در جامعه سياسى ايران موجب ناپايدارى احزاب گرديد، نوع تلقى جامعه از مفهوم خاص مبارزه سياسى بود نه مفهوم مبارزه در مشاركت سياسى. تلقى جامعه و فعالان سياسى از مبارزه سياسى با مفهوم مبارزه در ساير موارد يكى شده بود. در صورتى كه براى پايدارى احزاب سياسى بايد بين اين دوگونه تلقى تفاوت قائل شد. حيات حزبى با روح مبارزه خشونت‏آميز مغايرت دارد. وقتى تلقى جامعه از مبارزه در فعاليت سياسى با خشونت همراه باشد، در آن صورت احزاب به مثابه شناخته‏شده‏ترين ابزار پيكار سياسى براى شكست مخالفان و كسب قدرت به هر وسيله از جمله به كارگيرى روش‏هاى حذف و خصمانه مورد استفاده قرار مى‏گيرد. آنها براى تحقق اهداف خود آن‏چنان غرق در ستيزش حزبى مى‏شوند كه حتى به فروپاشى نظام اجتماعى و وحدت ملى و منافع عمومى جامعه نيز توجهى ندارند و امنيت و سلامت جامعه برايشان اهميتى به مراتب كمتر از اهداف گروهى خواهد داشت و آنچه براى آنان مهم خواهد بود مبارزه و شكست دشمن (حزب رقيب) است نه چيز ديگرى.

متغیرهای تاثیر گذار بر احزاب و تاثیر گذاری آنها بر عوامل قدرت :

با بررسی مسائل گفته شده در می یابیم که احزاب در ایران نتوانسته اند آنطور که باید و ادعا داشته اند در امر اداره کشور و نفوذ بر عوامل دارنده قدرت دولتی تاثیرگذار باشند و درصدد تحقق خواسته های مردمی برآیند. اما دلایل این امر چیست  ؟ موارد ذیل تا حدودی بیان کننده این مطلب می باشد .

1ـ در ايران. همانند ساير كشورهاي در حال رشد، جامعه همواره ضعيف‌تر از دولت بوده، در عين حال، دولت در همه جا حضورش احساس مي‌شده است. اين در حالي است كه بستر تاريخي ظهور دمكراسي در كشورهاي غربي، نظام فئودالي بود كه در آن، جامعه و گروههاي اجتماعي، قويتر از دولت بودند. بدين ترتيب، زياد جاي تعجب نيست اگر با وجود تحولات انقلابي چه در انقلاب مشروطه و چه در انقلاب اسلامي، هنوز شاهد ضعفهاي زياد، در نهادهاي اجتماعي باشيم (حسين بشيريه، 1374). از اين نظر، مسأله توسعه سياسي، از صدر مشروطه تا پس از انقلاب اسلامي، از بغرنج‌ترين مسايل سياسي ـ اجتماعي ما بوده است

.
2
ـ يكي ديگر از ضعفهاي جامعه سياسي ايران، عدم استفاده از فرصتهاي محدود به دست آمده، در جهت نهادينه كردن دمكراسي و تثبيت نهادهاي آن است. متقابلاً، اين فرضها نيز آنقدر نبوده‌اند كه لوازم دمكراسي، بتوانند خود را مستحكم نمايند و در برهه‌هايي كه براي فعاليت سياسي، پيش مي‌آمد؛ اين فعاليتها، آنچنان صرف مبارزات بيهوده و كشمكشهاي فرعي مي‌گرديد كه همه بازيگران سياست، دشمن اصلي آزادي، عدالت اجتماعي و ملت را فراموش كرده، به جاي پايه‌ريزي يك بناي مستحكم، براي حاكميت مردم و حل مشكلات اصلي جامعه. سرگرم جنگهاي داخلي مي‌شدند (حسين تبريزنيا، 1377) يعني احزاب، به جاي اينكه ابزار تحقق دمكراسي گردند، خود به جاي هدف مي‌نشستند.


3
ـ شخصي بودن قدرت سياسي و خصوصيات برجسته كادر رهبري سياسي، در گذشته تاريخي جامعه ما، از جمله موانع ديگر، در زمينه تحقق حزبهاي سياسي كارآمد بوده است. چرا كه تأسيس و راه‌اندازي حزب، نياز به تبعيت از يك ديدگاه منسجم، رهبري تشكيلات و سلسله مراتب حزبي دارد. و چنين تشكيلاتي را نمي‌توان با سليقه‌هاي فردي و ساختار غير رسمي و پنهانكاري، اداره كرد. مضافاً اينكه، حضور فعال و تداوم چنين حزبهايي. نيازمند محيطي دمكراتيك، تساهل و همدلي گروههاي مختلف در عرصه رقابتهاي سياسي است. حزبهاي معدودي كه در مقاطع مختلف تاريخي، به ويژه، در دوران معاصر تشكيل شدند؛ هرگز نتوانستند جايگاه فراگيري در جامعه، براي خود ايجاد كنند و به طور متناوب يا كلاً از صحنه سياسي طرد و منع شدند و يا آنچنان بي‌خاصيت و عقيم شدند كه حضور و عدم آنها، چندان احساس نمي‌شد (سيد علي‌اصغر كاظمي، 1376). در اين زمينه دكتر حسين بشيريه معتقدند كه سه نوع از قدرت سياسي شخصي در ايران شكل گرفته است كه عبارتند از گفتمان پاتريمونياليسم سنتي، گفتمان مدرنيسم مطلق‌گرا و گفتمان سنت‌گرايي ايدئولوژيك (دكتر حسين بشيريه، 1381). ايشان معتقدند كه عليرغم تفاوت شكلي گفتمانهاي سه‌گانه كه مربوط به سه دوره تاريخي ايران معاصرند؛ در ماهيت تفاوتي با هم نداشته و هر سه از موانع ساختاري مشاركت دمكراتيك و دمكراتيزاسيون رفتار سياسي در ايران به شمار رفته‌اند

.
4
ـ از نظر حقوقي نيز، بعد از انقلاب اسلامي و تصويب قانون احزاب و فعاليت آنها در شهريورماه 1360، به نظر مي‌رسد محدوديتهايي براي تشكيل و فعاليت احزاب. به وجود آمده است. بر اساس ماده اول قانون فعاليت احزاب؛ “حزب، جمعيت، انجمن، سازمان سياسي و امثال آن، تشكيلاتي است كه داراي مرامنامه و اساسنامه بوده و توسط يك گروه حقيقي معتقد به آرمانها و مشي سياسي معيني تأسيس شده و اهداف و برنامه‌ها و رفتار آنها به صورتي به اصول اداره كشور و خط مشي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران، مربوط باشد” (وزارت كشور، 1377). تعريف موجود در قانون فوق، جامع و كامل نيست. زيرا بر اساس اين تعريف، هر حزبي يا جمعيتي كه هدفها، برنامه‌ها و رفتار آن به صورتي با اصول اداره كشور، و خط مشي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران مربوط نباشد، حزب نيست و نمي‌تواند فعاليت نمايد. در حالي كه مربوط نبودن، ضرورتاً معناي مخالف بودن را نمي‌رساند.


5
ـ و بالاخره، عليرغم وجود قوانين حمايت كننده فعاليت حزبهاي سياسي در قانون اساسي، طي سالهاي شصت تا هفتاد و پنج (75ـ1360)، شكل‌گيري تفكري كه همه پديده‌ها را از ديد حق و باطل مي‌نگريست؛ پيدايش و فعاليت حزبهاي سياسي را دچار ترديد و پيچيدگي بي‌سابقه‌اي نمود، كه تنها مجال را براي احزاب دولتي، باز مي گذاشت. يكي از ويژگيهاي اين دوران، مخصوصاً، بعد از پايان جنگ عراق با ايران، انقباض جامعه مدني و سياسي در كشور بوده كه در آن روابط و مناسبات، بسيار كدر، غير شفاف و شخصي بوده و بازار سياه سياست پديد آمد. در اين ساختار، براي جامعه ايراني، حق سازمان‌يابي گروهها و نيروهاي اجتماعي و سياسي، به طور محدود وجود داشت. به عبارت ديگر تنها كساني كه، “خودي” محسوب مي‌شدند، از چنين حقي برخوردار بودند. (وزارت كشور، 1378) در حاليكه اصل بيست و ششم قانون اساسي، مقرر كرده است كه، احزاب، جمعيتها و انجمنهاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده، آزادند، مشروط به اينكه اصول استقلال. آزادي و وحدت ملي، موازين اسلامي و اساسي جمهوري اسلامي را نقض نكنند. هيچكس را نمي‌توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت، در يكي آنها مجبور ساخت! يعني قانون اساسي، نه سيستم تك حزبي و نه سيستم احزاب دولتي را نپذيرفته، بلكه غير از محدوديتهاي قانوني فوق، قانونگذار فعاليت احزاب را، بدون قيد و شرط ديگر آزاد تلقي كرده است.
البته عوامل دیگری نیز در این زوینه مطرح اند که به اختصار عبارتند از :

1ــ استبداد و ساختار مطلقه قدرت

2ــ فقدان امنيت و وجود احساس ناامني

3ــ حضور مداوم ايلات و عشاير در عرصه‌هاي سياسي

4ــ فقدان تحولات بنيادين در فرماسيون اجتماعي، و تقابل ميان سنّت و تجدد

5ــ بدبيني و ناآگاهي عمومي نسبت به جايگاه احزاب

6ــ ضعف جامعه مدني و نبود يا كمّي تجربه مشاركت‌هاي سياسي

7ــ وجود احزاب دستوري و وابسته به دولت

8ــ وابستگي احزاب به بيگانگان و ايدئولوژي‌هاي الحادي

9ــ تأثيرات جنگ جهاني دوم و جنگ تحميلي عراق بر تحرّك و ركود تحزّب
عملكرد احزاب سياسى در ايران، به‏طور كلى و دو حزب مطرح، به‏طور خاص، نشان مى‏دهد كه بسيارى از آنها داراى كمترين ميزان آگاهى از كارويژه‏هاى احزاب بودند و به دليل انحراف از اهداف و كارويژه‏هاى راستين خود، نه تنها به‏عنوان سازوكارهاى مشاركت و جامعه مدنى نقش رابط ميان دولت و جامعه را ايفا نكردند، بلكه موجب تشديد خشونت و سركوب عناصر دموكراسى از طرف حكومت شدند. بسيارى از جمعيت‏ها، گروه‏ها و جريانات و احزاب سياسى در ايران ريشه در مسائل و وقايع خاص زمانى و مقطعى داشته‏اند. برخى از آنها صرفاً جهت مقابله با گروه‏ها و جريانات فكرى و سياسى مخالف يا نيروهاى متعارض داخلى و خارجى به‏وجود آمده و تمامى تلاششان در مبارزه با رقيب، نابودى يا خارج كردن آنها از صحنه سياسى از راه‏هاى قانونى و غيرقانونى، خشونت‏آميز يا غيرخشونت‏آميز بوده است.

در واقع احزاب سياسى ايران نتوانسته از فرصت‏هاى به دست آمده در جهت نهادينه كردن دموكراسى و تثبيت نهادهاى مدنى سود ببرد. در برهه‏هايى كه براى فعاليت‏هاى سياسى پيش مى‏آمد، اين فعاليت‏ها آن‏چنان صرف مبارزات بيهوده و كشمكش‏هاى فرعى و انحرافى مى‏شد كه همه بازيگران سياسى، دشمن اصلى آزادى و عدالت اجتماعى و ملت را فراموش كرده و به جاى پايه‏ريزى يك بناى مستحكم براى حاكميت مردمى و حل معضلات اصلى جامعه، به درگيرى و خشونت بين حزبى سرگرم مى‏شدند.

اگر فعاليت احزاب در فرصت‏هاى به دست آمده در خدمت مبارزات اصيل سياسى قرار مى‏گرفت، اين امكان وجود داشت كه فرهنگ تحزب در ايران نهادينه شده و بسيارى از ناخالصى‏ها و آلودگى را از خود دور كند، ولى در تاريخ سياسى معاصر در فرصت‏هايى كه مبارزات پارلمانى تا حدودى رونق مى‏يافت اين فرصت‏ها آن‏چنان از جنجال‏ها، درگيرى‏ها، پرخاشگرى‏ها، حذف‏ها، اتهامات، التهابات و هيجانات سياسى و اجتماعى پر مى‏شد كه هرگز جايى براى عادى شدن رفتارهاى سياسى و گروهى باقى نمى‏ماند تا در آن شرايط احزاب بتوانند نقش‏هاى اصيل و كاركردهاى اجتماعى خود را ايفا كنند، «زيرا اغلب سياست‏مداران رقيب بر سر موضوعات خصوصى با يكديگر نزاع و مبارزه مى‏كردند و كمتر اتفاق مى‏افتاد كه دو نفر سياست‏مدار و يا دو جمعيت سياسى روى بعضى مسائل عمومى و نواقص برنامه‏ها و هدف‏هاى اصلاحى با يكديگر وارد جر و بحث شوند».(10)

بنابراين مى‏توان گفت يكى از علل مهم نهادينه نشدن احزاب، اتخاذ استراتژى نادرست از سوى احزاب براى ابراز مخالفت خود عليه همديگر و حكومت بود.

 

راه حلها ی ارائه شده :

 

از سده گذشته تاكنون، احزاب ايراني فاقد كارآمدي لازم بوده‌اند كه از جمله علل آن را مي‌توان در مطلق بودن قدرت دانست. مطلق بودن قدرت كه ويژگي تاريخي ساختار سياسي ايران بوده است مانع اصلي شكل‌گيري كانون قدرت مستقل در جامعه ايراني به شمار مي‌رود. نبود امنيت ناشي از حكومت مستبدان و قدرتمندان نيز مخلّ شكل‌گيري نهادهاي مدني در طي تاريخ بوده است. از سويي مهاجرت‌ها و هجوم‌هاي متعدد به كشور بي‌ثباتي و ناامني جامعه را در پي داشته و به صورت مانعي در مسير استمرار مدنيّت و تكامل مداوم آن رخ نموده است.
همچنين حضور معنادار و پررنگ ايلات و عشاير در تاريخ و سياست ايران، همراه فرهنگ سياسي ايلي و عشيره‌اي، تأثير عمده‌اي در ايجاد هرج و مرج داخلي و تضعيف وحدت و يكپارچگي ملّي، به عنوان بستر لازم براي تحقق دموكراسي و نهادهاي مدني مانند احزاب، داشته است.
يكي ديگر از ريشه‌هاي تاريخي موفق نبودن احزاب در ايران آن است كه فرماسيون اجتماعي در ايران كمتر در معرض تغييرات و تحولات زيربنايي قرار گرفته و در طي تاريخ زيربنا و شالوده اقتصادي ايران، دولتي بوده و دولت به صورت بزرگ‌ترين كارفرما عمل كرده است. از سويي، يكي ديگر از موانع تاريخي تحزّب كه هميشه جوامع سنتي با آن روبه‌رو بوده‌اند، درگيري پنهان و آشكار ميان سنّت و تجدد است. بر همين اساس پذيرش تحزّب، به عنوان نهادي مدرن، در بخش سنّتي جامعه ايراني با دشواري‌هايي همراه بوده است.
بايد افزود كه بدبيني و ناآگاهي عمومي نسبت به جايگاه احزاب هم مانع رشد تحزّب در ايران شده است كه از دلايل اين بدبيني‌ها مي‌توان به فقدان همسويي عملكرد احزاب با سنن، آداب و اعتقادات عمومي و مذهبي، وابستگي به اجانب و نظام‌هاي مستبد داخلي، و وجود بي‌صداقتي و شعارزدگي در عمل اين تشكل‌ها در طي تاريخ ايران اشاره نمود.
همچنين كم‌تجربگي مردم و نهادها در تحقق مشاركت سياسي فعال، باعث ضعف پشتيباني تاريخي از فعاليت تشكل‌ها و احزاب سياسي امروز شده است. از تأثيرات انكارناپذير جنگ‌ها و بحران‌هاي مشابه بر سير تحزّب و كاميابي يا ناكامي احزاب، نيز نبايد غافل شد. به‌طور نمونه جنگ جهاني دوم، كه باعث شد استبداد رضاشاهي سرنگون گردد، در تحرّك احزاب از شهريور 1320 تا كودتاي 28 مرداد 1332 مؤثر بود. اما جنگ تحميلي هشت‌ساله عراق عليه ايران بسياري از فعاليت‌هاي سياسي را كند كرد و عده زيادي از نيروهاي فعال سياسي را درگير حضور در جبهه‌ها و جهاد دفاعي عليه بيگانگان بعثي نمود. لذا جهت رفع این مشکلات تعدادی از راه حلهای ذیل پیشنهاد می گردد .

ـ تأكيد بر اصالت قانون و نهادينه شدن آن.
ـ كوشش براي شكل‌گيري نوعي دمكراسي محدود.
ـ تشويق مشاركت سياسي مردم و حضور آنها در دوره‌هاي مختلف انتخابات.
ـ انجام كوششهايي در جهت تقويت تشكلات و نهادهاي جامعه مدني.
ـ اقداماتي در راستاي نهادمند كردن نظام سياسي و نظارت بر اجراي قانون اساسي.
ـ تشويق فعاليتهاي مطبوعاتي مستقل و گسترش نسبي آزادي مطبوعات.
ـ تلاش براي تقويت مكانيسمهاي ارزيابي و نقد سياسي و اجتماعي.
ـ تلاشهايي در راستاي عقلاني‌تر كردن سياست خارجي و خروج از انزواي سياسي در سطح بين‌المللي (بشيريه، حسين، 1381).

در عين حال، عليرغم اقبال مردم به اصلاحات و ويژگيهاي نامبرده آنها، با گذر از لايه‌هاي اوليه و ظاهري فعاليت حزبها و سازمانهاي جريان اصلاح‌طلب، باز هم مي‌توان دريافت كه احزاب موجود در چند دوره انتخابات گذشته، همانند قبل، تنها در چهارچوب كارويژه انتخاباتي ظاهر شده‌اند و عموماً بعد از پيروزي در رقابتهاي انتخاباتي، و احساس پيروزي، تا دور بعدي انتخابات، احساس نياز به حضور مردم و نهادينه كردن آن را از دست داده يا بسيار فروكش مي‌نمايد. در حاليكه محافظه‌كاران شكست خورده در اين رقابتها بدون بازنگري در رفتار خود و بررسي علل عدم اقبال مردم نسبت به آنها، همانند گذشته قدرتمندانه رفتار نموده و به اين ترتيب جريان سياست در كشور تا دور بعدي انتخابات به حركتهاي پشت پرده و ناشفاف برمي‌گردد. بنابراين باز هم قابل درك است كه هنوز كاركرد و جايگاه حزبهاي سياسي در نظام حزبي ما (اگر بشود به آن نظام حزبي اطلاق كرد) مشخص نيست.
مشخص شدن نسبت نظام سياسي كشور با نوع سيستم حزبي، مي‌تواند اين ناهماهنگي را در كشور رفع نمايد. زيرا در نظامهاي چند حزبي. تنها احزابي مي‌توانند در انتخابات كانديداي مورد نظر خود را معرفي نمايند كه حداقل درصد معلومي از اعضا را داشته باشند يا از حمايت بخشي از افكار عمومي برخوردار باشند. در واقع، ميزان وزن اجتماعي حزبها، تعيين كننده ميزان نفوذ آنها در قدرت سياسي است.
احزاب ايران تا كنون از نوع كادر بوده‌اند تا حزب فراگير. يعني تنها نخبگان همفكر گرد هم آمده، اعلام موجوديت كرده‌اند. بنابراين لازم است كه احزاب كادر، دامنه فعاليت خود را گسترش دهند تا نبديل به حزب فراگير شوند. به نظر مي‌رسد كه تنها حزبهاي فراگير در ايجاد يك جريان قوي اجتماعي، كارگزاري نوسازي، مقاومت در برابر قدرت دولتي، آموزش وسيع سياسي و ثبات سياسي مي‌توانند مؤثر باشند.
رفع اين نقيصه مي‌تواند در درون خود، به شفاف شدن عرصه سياست در ايران ياري رساند و با ايجاد حس اعتماد در مردم، ميزان مشاركت را در سطح وسيع و بالا حفظ كند. در اين صورت، بديهي است حزبهايي كه مطرح مي‌شوند، در صورت بي‌اعتنايي به خواست مردم و واقعيتهاي اجتماعي، يا در حاشيه قرار مي‌گيرند يا ناچار از تطبيق خود با افكار عمومي مي‌گردند.
نتيجه بحث
لازمه تحقق ركن جمهوريت نظام سياسي كشور، توسعه فعاليت احزاب و حزبي شدن انتخابات است. به اين معني كه نامزدها براي تصدي امر نمايندگي، در مقام مقننه يا مجريه، توسط احزاب معرفي شوند و مسئوليت عملكرد آنها را نيز احزاب بر عهده گيرند. پديده‌اي كه در قانون اساسي، داراي زمينه لازم بوده و اجراي آن در برنامه‌هاي توسعه سياسي ـ اجتماعي كشور ضرورت دارد. و اينكه مفاهيم توسعه سياسي، مشاركت مردم، مشروعيت سياسي، قانونمندي، تحمل و مدارا، نظم و ثبات سياسي مفاهيمي مرتبط به هم هستند كه نقطه تلاقي آنها ظهور احزاب سياسي و گروههاي اجتماعي، به عنوان مظهر قدرتِ اجتماعيِ بالتر از قدرت سياسي است. سودمندي احزاب و گروههاي سياسي تنها در جايي بيشتر محسوس است كه نظام چند حزبي در كشور برقرار شود و احزاب و سازمانهاي سياسي رقيب، آزادانه اجازه فعاليت داشته باشند.

 

 

منابع :

 

1.                   گفتگو با دكتر صادق زيبا كلام  *  تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 تیرماه 1387  *  نشریه الکترونیکی رونا.htm  

2.                   بهزاد عبدی *  تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 تیرماه 1387 *  نشریه الکترونیکی رونا.htm

3.                   گفتگو با دكتر رجايي  *  تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 تیرماه 1387  *  نشریه الکترونیکی رونا.htm

4.                   علل ناكارآمدي احزاب سياسي در ايران  *  برگرفته از سایت :  fardanews.com

5.                     غلامرضا ضابط پور  *  ناكارآمدى احزاب سياسى در ايران معاصر)   مطالعه موردى حزب توده و حزب اراده ملى *  ( تاريخ دريافت: 10/ 9/ 80 

6.                   دکتر مهرداد پاینده *   نقش احزاب در دمکراسی ـ بخش اول احزاب در کشورهای پیشرفته   *  برگرفته از سایت : talashonline

7.                       دکتر رنگين دادفر سپنتا *  ( مورخ اکتبر 2003)  *   برگرفته از شمارهء 26 مجلهء آسمايی

8.                    سيد مصطفي تقوي   *   واكاوي نقش گروه ها و حزب ها در مبارزه ايرانیان 

9.                    عبدالعزيز مولودي   *  احزاب، توسعه سياسي، موانع و مشكلات   )بررسي موردي جامعه و حكومت در ايران( 

10.                 علی طايفی   *   آسیب‌شناسی اجتماعی احزاب در ايران   *    برگرفته از سایت : foroneiran.com

11.                 سيدمرتضي مبلغ    *   ائتلاف هاي سياسي و انتخاباتي  *  نقل از روزنامه اعتماد

12.                 محمد افخمی اردکانی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه اصفهان)   *  عملکرد احزاب سیا سی در ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی

13.                 مهرداد بهار   *  تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران    *  تاریخ انتشار :   1363.